کیف میده نه؟؟؟؟؟؟؟

یارو نشسته بود سر جلسه کنکور. سؤالا رو پخش می کنن و یارو اول یه پنج دقیقه ای

 مبهوت به سؤالا خیره میشه . بعد یه پنج تومنی از جیبش در میاره شروع می کنه تند تند

شیر یا خط کردن و پاسخ نامه رو پر میکنه . بعد 50-40 دقیقه مراقب میبینه یارو خیس عرق

شده و مرتب یه سکه رو میندازه بالا و زیر لب فحش میده . میره جلو می پرسه داری چیکار

میکنی؟ یارو می گه همه سؤالا رو جواب دادم . دارم جوابامو چک میکنم

/ 15 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سیامک

داشتـن یه حامـــی ؛ شیرین ترین چیز تو زندگی آدمه ! چه زن باشه ، چه مرد .... چه آشنا چه غریبه ! چه خونوادت ؛ چه دوستت ..... کاش یه آدمایی اینو بفهمن ... !!!

مرضیه2

شب میخونم

حامد

سلام اره دوتادارم !چطورمگه؟؟؟راستی بهم دسترسی بده پستتم معرکه بود

سیامک

میتوانم لحظه ای دور شوم از تو ، درک کن چه حسی دارم ، همیشه میمانم مال تو… کاش میشد سهم من از با تو بودن تنها آرامش و عشق باشد نه دلتنگی و انتظار… هر گاه نیستی و دلتنگ توام نامت را در دلم زمزمه میکنم ، اینگونه است که آرام میشوم ، دلم را راضی میکنم و اینگونه روزهای دلتنگی را سر میکنم دلم به سوی آسمان دلتنگی پر میکشد در میان میگیرد یاد تو را ، درد دل میکند با خاطره هایت ، تکرار میکندحرفهایت ، حرفهایی که تو همیشه با دلم در میان میگذاری … نه عزیزم نمیتوانم لحظه ای دور شوم از تو ، نشسته ام بر روی ابرهای خیالت ، و در رویاهای تو سیر میکنم آسمان دلتنگی ام را….

سیامک

ه عزیزم نمیتوانم لحظه ای در فکر تو نباشم ، هیچگاه فکر نکن که در حال فراموش کردن تو باشم درست است که روزها میگذرد، چه زود آسمان تاریک امشب ، روشنی فردا میشود اما نمیگذرد ، نمیگذرد ، نمیگذر هیچگاه آن عشقی که در قلبم نسبت به تو دارم ، تمام نمیشود ، تمام نمیشود ، تمام نمیشود هیچگاه آن احساسی که به تو دارم… هر چه دوست داری از من بخوا جز فراموش کردنت ، اگر میخواهی بروی برو اما من هستم ، آنقدر میمانم تا ماندنم مرا یاری کند ، تا دوای عشقت مرا درمان کند… میمانم و میمانم تا لحظه مرگم ، آنقدر عاشقت میمانم تا لحظه از دنیا رفتنم قصه عشق مرا بنویسند… نه عزیزم به این خیال نباش که روزی سرد شوم ،جانم را از من بگیرند با تو دوباره زنده میشوم ،دنیا را از من بگیرند با تو دوباره صاحب دنیا میشوم …. هیچگاه نمیتواند کسی تو را از من بگیرد، میدانی که قلبم بی تو میمیرد،تو در قلبمی و هیچگاه دنیای عاشقانه من نمیمیرد….

سیامک

فت تنهایی، آمد جای آن یک عشق آسمانی شکست شیشه غمها،شد روزگارم مثل آن روزها،روزهایی که با تو بودم و تو در کنارم، مگر اینکه این روزها تنها از درد دلتنگی بنالم! ناله های من نیز همراه با نفسهای دلتنگیست این حال و هوایی که در من میبینی همیشگیست، همین یک ذره غباری هم که بر روی دلم نشسته از خستگی لحظه های دوریست. نه در رویاهایم تو را سوار بر اسب سفید میبینم نه مثل پرنده در آسمانها ، من تو را بی رویا ،همینجادر کنار خودم میبینم، که نشسته ای بر روی پاهایم، خیلی خوب فهمیده ای که چقدر دوستت دارم من تو را دارم ،فقط تو را تا به حال دیده بودی دیوانه ای همچو من را؟

سیامک

چند لحظه به وسعت تمام لحظه ها، نگاهت میکنم و همین میشود که من تو را حس میکنم یک احساس بی پایان که تو را در بر گرفته و درونم را از عطر حضور عاشقانه ات پر کرده تویی قبله راز و نیازهایم ، دستانت را به من سپرده ای و گرم شده دستهایم… تو اینجا هستی و من همانجا ، احساس میکنی تپشهای قلب من را؟ یک عمر ، یک دنیا احساس را بر روی دوشم میکشانم تا برسم به جایی که هنوز هم خستگی در تنم نباشد ، آنقدر عاشق باشم که هنوز همه وجودم گرم باشد ، تو در قلبم باشی و من دیوانه ات باشم. تا همینجا همین خط،بگذار آخر خطمان را نشانت دهم آخر خط ما یک نقطه چین است… میخواهم همه بدانند که عشقمان ابدی است…

مرجان

هیچی همنجوری صدات کردم خخخخخخخخخخخخخخخخخ[گل]

مطهره

ههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه