بوسه

مانده در ظلمت دهلیز خموش

 

اختران دوخته بر منظره چشم

 

ماه بر بام سراپا شده گوش

 

 

در میان بود به هنگام وداع

 

گفتگویی به سکوت و به نگاه

 

دیده ی عاشق و لعل لب یار

 

دل معشوقه و غوغای نگاه

 

 

 

عقل رو کرد به تاریکی ها

 

عشق همچون گل مهتاب شکفت،

 

عاشق تشنه لب بوسه طلب

 

هم چنان شرح تمنا می گفت

 

 

 

سینه بر سینه ی معشوق فشرد

 

بوسه ای زان لب شیرین بربود

 

دختر از شرم سر انداخت به زیر

 

ناز می کرد،ولی راضی بود!

 

اولین بوسه ی جان پرور عشق

 

لذت انگیزتر از شهد و شراب

 

لاجرم تشنه ی صحرای فراق

 

به یکی بوسه نگردد سیراب

 

نوبت بوسه ی دوم که رسید،

 

دخترک دست تمنا برداشت

 

عاشق تشنه که این ناز بدید

 

بوسه را بر لب معشوق گذاشت!

/ 4 نظر / 14 بازدید
مرجان

فوق العاده بوووووووووووووووود شییییییییییییماااااااااااااا عالییییییییییییییییییییییییییییییی![چشمک]

مرضیه

خاک بر سرم شیما چیز شدیاااااااااا[چشمک]

ندا

[گریه][گریه] خیلی قشنگ بود مال کی بود؟؟؟